تبلیغات
دفاع مقدس

دفاع مقدس
اگر امام تنها نماند اسلام هم پیروز خواهد شد،و ما اهل كوفه نیستیم كه امام را تنها بگذاریم (شهید آوینی)
قالب وبلاگ
در حالی كه هنوز خرمشهر در تب و تاب بمب گذاری های تروریستی عوامل حزب بعث و حزب خلق عرب، می سوخت و مسوولین نظام مشغول پی گیری پرونده های آن ها بودند، عراق در مرز بصره، كه متصل به مرز خرمشهر بود، به تحركات مملوس نظامی دست زد ارتش عراق در این منطقه به تقویت نیروهای نظامی، احداث جاده، تاسیس دژهای نظامی و ... مشغول بودند و هر از چند گاهی هم بین نیروهای دو طرف آتش رد و بدل می شد، اما آن چه بر وخامت اوضاع افزد اظهارات صدام حسین در هفدهم سپتامبر 1980 (بیست و ششم شهریور 1359) در شورای فرماندهی انقلاب عراق راجع به قرار داد 1975 الجزایر بود. صدام در سخنرانی خود گفت:
«طبق این قرارداد دولت ایران به خواسته های خود در شط العرب (اروند رود) دست یافته، ولی مناطق كه در مرز زمینی به عراق تعلق می گرفته، به عراق تحویل نداده است. بدین جهت من در این جا قرار داد ششم مارس 1975 الجزایر را از طرف عراق ملغی شده اعلام می كنم»
برپایه ی این تصمیم تمام كشتی هایی كه، از این به بعد از اروند رود عبور كنند باید پرچم عراق را بر دكل های خود نصب كنند و ...

در حالی كه هنوز خرمشهر در تب و تاب بمب گذاری های تروریستی عوامل حزب بعث و حزب خلق عرب، می سوخت و مسوولین نظام مشغول پی گیری پرونده های آن ها بودند، عراق در مرز بصره، كه متصل به مرز خرمشهر بود، به تحركات مملوس نظامی دست زد ارتش عراق در این منطقه به تقویت نیروهای نظامی، احداث جاده، تاسیس دژهای نظامی و ... مشغول بودند و هر از چند گاهی هم بین نیروهای دو طرف آتش رد و بدل می شد، اما آن چه بر وخامت اوضاع افزد اظهارات صدام حسین در هفدهم سپتامبر 1980 (بیست و ششم شهریور 1359) در شورای فرماندهی انقلاب عراق راجع به قرار داد 1975 الجزایر بود. صدام در سخنرانی خود گفت:
«طبق این قرارداد دولت ایران به خواسته های خود در شط العرب (اروند رود) دست یافته، ولی مناطق كه در مرز زمینی به عراق تعلق می گرفته، به عراق تحویل نداده است. بدین جهت من در این جا قرار داد ششم مارس 1975 الجزایر را از طرف عراق ملغی شده اعلام می كنم»
برپایه ی این تصمیم تمام كشتی هایی كه، از این به بعد از اروند رود عبور كنند باید پرچم عراق را بر دكل های خود نصب كنند و تمام عوارض كشتی رانی و حقوق آن ها متعلق به عراق است.
بدین ترتیب عراق با نقض قوانین بین المللی، روستاهای خرمشهر كه مشرف به مرز بصره بود را زیر آتش آرپی جی و گلوله قرار داد. روستاییان نیز كه بیشتر آن ها از افراد مستضعف بودند، چاره ای جز مهاجرت به شهر نداشتند.
مساله ی اسكان این افراد و بیكاری آن ها؛ خود بر وخامت اوضاع حاكم بر شهر
می افزود. با این اعمال روابط ایران و عراق به تیرگی گرایید.
در بیست و نهم شهریور پایگاه دریایی خرمشهر دستور داد كلیه ی كشتی های تجاری از اروند رود خارج شوند، اما به دلیل نبودن امكان خروج سریع كشتی ها بیش از شصت كشتی در اروند رود باقی ماندند كه براثر درگیری های متقابل نابود شدند.
جنگی كه مدت ها قبل عراق از طریق عناصرمسلح و بمب گذاری و ... بر مردم ایران تحمیل می كرد، به طور رسمی از ساعت سیزده و سی دقیقه روز سی و یكم شهریور ماه 1359، یك روز قبل از بازگشایی مدارس، با حمله ی هوایی به فرودگاه های بزرگ ایران آغاز شد.
در اولین ساعات حمله، خرمشهر سه بار به وسیله ی 5 میگ جنگی بمباران شد. در این حملات بیش ترین خسارات به تاسیسات دریایی، ترمینال و گمرك خرمشهر وارد شد. توان نظامی جمهوری اسلامی در منطقه ی شلمچه ـ خرمشهر نسبت به نیروهای نظامی عراق یك به چهار بود.
عراقی ها برآورد كرده بودند كه ظرف یك روز به كنار خرمشهر خواهند رسید و در مدت دو یا سه روز خرمشهر را اشغال خواهند كرد و پس از عبور از پل خرمشهر ـ آبادان، آبادان را ظرف چند روز تصرف خواهند كرد و در كم تر از یك هفته تمام كرانه ی شمالی اروند رود را به چنگ خواهند آورد. در اولین روز تجاوز عراق به ایران، علی رغم مقاومت پاسگاه های مرزی، نیروهای نظامی عراق توانستند پاسگاه مرزی شلمچه در غرب خرمشهر را تصرف كنند. حجم آتش خمپاره و توپ بر روی خرمشهر به حدی بود كه در همان ساعات اولیه، شصت نفر شهید و بیش از صد و ده نفر به شدت مجروح شدند و كوی طالقانی كه مردمی مستضعف و تهی دست در آن ساكن بودند، به شدت ویران شد.
سخت ترین خزان
روز سی و یكم شهریور هزار و سیصد و پنجاه و نه، كودكان دست در دست
مادران شان برای خرید اول مهر به بازار آمده بودند. زنی به همراه پسرش با مرد
دكان دار بر سر قیمت كیف مدرسه چانه می زند. كودك چادر مادر خود را می كشد. هوا گرم و دم دار است. عده ای از روستاییان آواره كه خانه هایشان براثر حملات مرزی عراق ویران شده وبه شهر مهاجرت كرده اند، در پناه سایه ی دیوار ساختمان نیمه كاره حیران و مبهوت نشسته اند.
در آن سوی كودك ده ساله ی مرد روستایی صورتش را به شیشه ی خنك مغازه اسباب بازی فروشی چسبانده و چشم از خرسك پارچه ای برنمی دارد. گاهی وقتی به داخل مغازه سرك می كشید، مرد مغازه دار با آن لباس بلند عربی اش اخم می كرد.
پیرمردی به همراه دختر چهار ساله اش از مغازه بیرون می آیند.
زنان همسایه دورتا دور هم نشسته و پچ پچ می كنند. «پول دارها دارند شهر را خالی
می كنند...» صدای زنگار گرفته ی كركره ی مغازه ی فرش فروشی آخرین نجواها را خاموش می كند. نگاه كودك، وانت پر از وسایل را در انتهای خیابان گم می كند. مرد روستایی كلاه چركش را با اعتراض روی صورتش گرفته و دراز به دراز چرت می زند.
كودك روستایی معنی نگاه های ملتهب عابرین را نمی فهمد. «عده ای از خواهران و برادران بسیجی به استادیوم ورزشی احضار شده اند تا برای حمله ی قریب الوقوع نیروهای نظامی عراق آماده باشند.»
زوزه و صدای سوت فرود آمدن خمپاره در وسط بازار همه را به خود می آورد. پسرك روستایی خودش را لای چادر مادرش پنهان می كند. «نود قبضه خمپاره انداز و توپ ارتش عراق بر روی خرمشهر اجرای آتش می كنند».
گلوله ی توپی فرود می آید. مرد روستایی دو نیم شد، در حالی كه دو قسمت بدنش به پوستی بند بود.
تكه پاره ی بدن پسرك در سیاهی چادر مادر گم شد. «روبه روی سازمان آتش نشانی تركش توپ، سر موتور سواری را جدا كرد كه بدنش در حال سوختن است. ماشین آتش نشانی جسد سوخته شده را خاموش می كند...» پیرمردی گریان به مشتی مو و تكه های زغال اشاره می كند و می گوید:
« از دختر چهار ساله ام فقط همین ها مانده است. فلكه ی اردیبهشت (شهدا)، مردم برگرد جسد دو تن از بچه های محله تجمع كرده و شیون و فریاد می كنند... زن بارداری براثر تركش خمپاره در حال جان دادن است. بچه از شكمش بیرون افتاده، ولی هنوز به ناف مادر وصل است. در و دیواری كه تا چند دقیقه ی قبل شاهد تجمع زنان محله بود، به گوشت و خون آن ها آمیخته شده است.
... در خیابان مقبل میان اعضای خانواده ای كه در حیاط غذا می خوردند خمپاره ای فرود می آید. مادر در حالی كه پارچ آبی در دست دارد سراسیمه از آشپزخانه بیرون می دود. به جای شوهر و فرزندانش، تكه پاره ای از گوشت و استخوان را در حیاط و سر سفره می بیند و دچار جنون می شود... عقربه های ساعت به كندی پیش می رود.
بیمارستان های شهر آكنده از كشته و مجروح شده است. هر كس به دنبال گم شده ای می گردد.
جنت آباد (قبرستان شهر) پر از شهید است. عده ای مشغول كندن قبر هستند تعداد
كشته ها بسیار زیاد است. از سازمان آب، لودر و بیل مكانیكی می آورند. بسیاری از شهدا قابل شناسایی نیستند. یك كیسه ی نایلونی از گوشت و استخوان باز مانده ی یك خانواده ی چند نفری است. خواهران بسیجی برای اقدامات لازم در شهر احضار شده اند.»

مردم شهر را ترك می كنند

روز اول مهر هیچ كودكی به مدرسه نرفت. آقایان نوری و صداقت، از روحانیون خرمشهر برای خواندن نماز بر اجساد شهدا به قبرستان آمده اند. تعداد كشته ها زیاد است. برای هر هشت تا ده جسد یك نماز اقامه می شود. یك گودال بزرگ كنده اند و اجساد تكه تكه شده را داخل گونی ریخته و داخل گودل می گذارند. همه ی كارهای مربوط به دفن بر عهده ی خواهران بسیجی و پیرمردها است ... با صدای هواپیماهای عراق، قبركن ها و افراد سالم به داخل قبرهای كنده شده پناه می برند. گاه همان قبر
خانه ی ابدی آن ها می گردد و گاه براثر اصابت گلوله، جنازه ی دفن شده از قبر به بیرون پرتاب می شود و صحنه ی دل خراشی به وجود می آورد.
آتش گلوله و خمپاره لحظه ای شیوه و فریاد را قطع نمی كند. به دنبال این حملات
ثروت مندان شهر ـ آنان كه هنوز در شهر مانده اند ـ شهر را تخلیه می كنند و محرومین هم با پای پیاده راهی جاده ها می شوند. سیل زنان و بچه ها در مسیر جاده ی خرمشهر ـ اهواز به راه می افتند. هر ماشینی را كه می بینند با التماس می خواهند كه آن ها را سوار كند. گاه یك تریلی تا جایی كه جا دارد، سوار می كند آنان كه یارای رفتن با پای پیاده را ندارند به وسیله ی سه دستگاه كمپرسی شهرداری، از شهر تخلیه می شوند. آن هم فقط زنان و بچه ها به شرطی كه با خود وسایل نیاورند، اما فاجعه به همین جا ختم نمی شود. هر از چند گاهی هواپیماهای عراقی با راكت و تیر بار سیل مردم بی دفاع و سرگردان را در مسیر جاده ها به رگبار می بندند. گروهی از مردم هم به بی راهه رفته و در بیابان ها براثر تشنگی و گرسنگی هلاك می شوند.
از مقاومت؛ تا شهادت
آنان كه در شهر ماندند، مردم مقاومت، تا شهادت بودند مسجد جامع خرمشهر مركز اصلی پشتیبانی و سازماندهی نیروهای مردم بود. همه ی مسائل در مسجد جامع حل و فصل می شد. عقبه ی نیروها و محل تداركات، سازماندهی نیروهای باقی مانده در شهر، استراحت و مداوای مجروحین، همه در مسجد جامع انجام می شد. مسجد جامع نقش ستاد و فرماندهی عملیات را داشت. در این اوضاع بحران زده محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر بچه ها را در سالن غذاخوری سپاه جمع كرد و گفت:
«بچه ها! تمام كارهایی كه تا به حال انجام داده ایم و تعلیماتی كه دیده ایم و هر برنامه ای كه داشتیم برای چنین روزی بود ... امروز روزی است كه باید وارد صحنه شویم و خود را نشان بدهیم ... باید آماده ی نبرد باشیم.»
بعد از هجوم سپاه سوم عراق به مناطق مرزی ایران، ماموریت تصرف خرمشهر به گردان های هشتم و نهم از تیپ سی وسه ی نیروهای مخصوص واگذار شده بود.
این نیروها بر مبنای توجیهات فرماندهی سپاه سوم، مدافعان شهر را اندك وفاقد روحیه پنداشته و تصور كردند ماموریت پاك سازی را حداكثر در چند ساعت و با موفقیت به پایان خواهند رساند، اما به دنبال مقاومت سرسختانه ی نیروهای مرزی، فرماندهی نیروی نظامی عراق، گردان تانك الحسن را به منطقه ی خرمشهر اعزام كرد. مضاف براین، تعدادی از پاسگاه ها به دلیل ضعف فرماندهی به تصرف نیروی نظامی عراق درآمدند. با تسلیم شدن سرهنگ كاشانی گردان صد و شصت و پنج دژ، متلاشی شد و همین امر باعث سقوط پایگاه های شمال شلمچه گردید. قبل از طلوع آفتاب تمام دژهای یك ، دو، سه ، چهار و پنج پاسگاه شلمچه سقوط كرد، اما مقاومت و جان فشانی تعدادی از نیروها باعث شد دژ مركزی از سقوط رهایی یابد. یكی از افسران جوانی كه فقط یك قبضه تفنگ 106 در اختیار داشت، می گفت:
اگر من دو تا تانك داشتم، شلمچه ی عراق را هم می گرفتم.»
همین روحیه باعث گردید در نبردی نابرابر، نیروهای خودی، پاسگاه شلمچه راـ كه به تصرف بعثی ها در آمده بود ـ باز پس گیرند، حتی پاسگاه شلمچه ی عراق را هم تصرف كرده و پرچم جمهوری اسلامی را برفراز آن به اهتزاز درآوردند، اما با رسیدن لشكر زرهی عراق و نبودن پشتیبانی، نیروهای خودی به ناچار عقب نشینی كردند.
در همین حال شهربانی خرمشهر هشدار می دهد كه نیروهای دشمن در پنج كیلومتری شهر در حال پیش روی هستند و درخواست پشتیبانی هوایی می كند، اما در پایتخت، اوضاع سیاسی به گونه ای پیچیده و درهم رفته، كه كسی به خرمشهر فكر نمی كند.
بنی صدر در مقام ریاست جمهوری و فرمانده كل قوا با پوزخندی گفت:
«مگر فانتوم نقل و نبات است كه برایتان بفرستم.»
پاسگاه های مرزی بدون این كه، از سلاح و مهمات تخلیه شوند به دلیل عقب نشینی نیروهای مرزی به تصرف عراق در می آیند. در همین حال باز هم نیروهای مقاومت مردمی، خود نسبت به تخلیه ی وسایل و مهمات پاسگاه ها اقدام می كنند.
اما هر چه مقاومت بیش تر می شود، فرماندهان ارتش بعث بر حجم نیروهای مهاجم خود اضافه می كنند. بار دیگر در سومین روز جنگ، مركز فرماندهی سپاه پاسداران در تلگرافی به مركز فرماندهی ستاد مشترك ارتش سقوط خرمشهر را هشدار می دهد:
«اگر دژ مركزی سقوط كند اهواز، آبادان و خرمشهر سقوط خواهند كرد. تنها راه چاره پرواز هواپیماهای فانتوم است.»
با این حال، هرگز نیروهای پشتیبانی و مهمات به خرمشهر نرسیدند. همین امر فرمانده سپاه خرمشهر را بر آن داشت تا با نیروهای تحت امر خود اتمام حجت كند:
«این جا مساله ی ماندن و شهادت است. خارج از شهادت چیز دیگری این جا نیست. هر كس می خواهد برود، برود. من به عنوان مسوول سپاه می گویم اگر می خواهید بروید، می توانید؛ هیچ اجباری در كار نیست. تنها كسی می تواند بجنگد و مقاومت كند كه تكلیف خود را با خدا حل كرده باشد. اگر می خواهید بمانید، فقط باید با همان انگیزه ای كه یاران حسین (ع) در كربلا ماندند، بمانید...»
به دستور جهان آرا، همه ی سلاح های اسلحه خانه ی سپاه كه شامل ژـ 3 ، ام یك و برنو بود با مساجد انتقال یافت. از طریق بلندگو به مردم اعلام شد كه برای دریافت اسلحه به مساجد و حسینیه ها مراجعه كنند. مسوولیت توزیع اسلحه به خواهران و اگذار شد و آن ها در قبال گرفتن شناسنامه، سلاح در اختیار مردم می گذاشتند.

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 02:36 ب.ظ ] [ عالی پور هفشجانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دانشجوی دانشکده کشاورزی - دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر
شماره دانشجویی: 880266248
نام درس: آشنایی با مبانی دفاع مقدس
نام استاد: جناب آقای فضل الله صرامی
سکشن: یکشنبه ساعت 8 تا 10

"این وبلاگ در راستای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و زنده نگه داشتن یاد شهیدان ایجاد شده است"
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


ساخت فلش مدیا پلیر
ایران رمان